•  arefmusicins@gmail.com
  •  011 33117696 - 011 33106756 - 011 33106757

درباره ما

درباره ما

تلفن های تماس :

011-33117696 - 011-33106756 - 01133106757

مدیریت آموزشگاه : 09113269608 و 09354367581

ایمیل:

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آدرس :

ساری - بلوار طالقانی - خیابان شهابی - کوچه خالقی  - پلاک 27-  آموزشگاه موسیقی عارف ساری


 

 

 

ابوالقاسم عارف قزوینی (1312- 1259)

کودکی و نوجوانی (78-1259) :
آغاز تحصیلات مکتب خانه‌ای فراگیری خواندن و نوشتن فارسی، مقدمات عربی و صرف و نحو، تعلیم خط نزد سه تن از اساتید فن در قزوین ، تعلیم موسیقی و آواز نزد حاج سید صادق خرازی، مشق روضه خوانی نزد میرزا حسین واعظ، پامنبری و نوحه خوانی در مجالس که اغلب مرثیه‌هایش را خود می‌سازد. رسماً معمم می‌شود و پدرش او را وصی خود قرار می‌دهد. مرگ پدر، قطع رابطه با خانواده و آغاز یک زندگی بی‌بند و بار . اولین تصنیف زندگی خود "دیدم صنمی" را برای دختری ارمنی می‌سازد.


اقامت در تهران ، شهرت، آشنایی با سیاست(1288-1276) :
زندگی‌اش در محافل شبانه دوستان می‌گذرد. در میهمانی منزل صدرالممالک مورد توجه شاهزاده موثق‌الدوله قرار گرفته و مجبور می‌شود به خدمت او در آید .
مظفرالدین شاه که آوازه‌ی هنر او را شنیده به دیدنش ابراز تمایل می‌کند. شاه که آواز او را پسندیده دستور استخدام او را در دربار می‌دهد ولی او به هر حیله از پذیرش این شغل به قول خودش ننگین سرباز می‌زند. آشنایی با سیدباقرخان بانکی از آزادیخواهان و آغاز یک دوستی عمیق . به وسیله سیدباقرخان با اغلب مشروطه خواهان آشنا شده و با محافل آنان مراوده پیدا می کند. با وجود شهرت روزافزون به هیچ وجه هنرش را وسیله ارتزاق قرار نداده و با درآمدی اندک و درکمال قناعت و مناعت طبع گذران می کند. آشنایی با حیدرخان عمواوغلی که به یک دوستی پایدار و موثر می انجامد. ملاقات با درویش خان در میهمانی نظام السلطان در گلندوک و دوستی و همکاری آینده به همراه تار درویش خان می خواند و شور در مجلس می افکند. مانند سایر آزادیخواهان در رنج است. کم و بیش اشعار سیاسی می سراید که امکان انتشار وسیع ندارد و تنها در محافل خصوصی و پنهانی آزادیخواهان خوانده می شود. دو غزل سیاسی - میهنی «پیام آزادی» و «زنده باد» و اولین تصنیف سیاسی خود « مژده ای دل که جانان آمد» را به مناسبت پیروزی آزادیخواهان می سراید. اولین کنسرت سیاسی خودرا به نفع حریق زدگان بازار درمنزل ظهیرالدوله برگزارمی کند.

درگیری در سیاست، سرخوردگی، مهاجرت (1289-1299) :

غزل « مرگ دوست » را به مناسبت خودکشی دوست خود مرتضی خان بهشتی می سراید. تصنیف « دل هوس» را برای تشجیع آزادیخواهان به ایستادگی می سازد. تصنیف «ازخون جوانان» را به یاد شهدای راه آزادی می سازد. تصنیف «گریه را به مستی» را در انتقاد از ناصرالملک و دیکتاتوری او می سازد. آغاز دوستی با ملک الشعراء بهار. در کنسرت پرشوری در تاثر باقراوف غزل سیاسی «لباس مرگ» را می خواند، گرفتار افسردگی شدید روحی می شود. حیدرخان در بغداد مراقبت از او را به عهده گرفته و سعی می کند با استفاده از نفوذ کلام خود و اعمال شیوه های روان شناسی مدرن، مجدداً میل به آواز خواندن، زندگی و مبارزه را در او بیدار کند. تصنیف «چه شورها» را در ارتباط با اشغال تبریز توسط نظامیان عثمانی ساخته و به اشغالگران ترک می تازد. آشنایی با محمد تقی خان پسیان و میرزاده عشقی. دور از وطن و از سردلتنگی غزل پرشور «یاد وطن» را در استانبول می سازد. آشنایی با علی بیرنگ ، غزل سپاه عشق را می سراید ، شعری که بعدها پس از اجرا در کنسرتی در مشهد، موجب رنجش شدید ایرج میرزا و ساختن «عارفنامه» شد. تصنیف آذربایجان را در پاسخ به وثوق الدوله که آذربایجان را عضو فلج ایران خوانده بود می سراید. به کوشش رضا زاده شفق مقداری از اشعار پراکنده اش جمع آوری می شود.

امید،شکست و نومیدی، آوارگی (1300-1304) :
او که با عقاید میهن پرستانه کلنل پسیان آشنا است. با امیدواری فراوان برای پیوستن به نهضت خراسان عازم مشهد می شود. برخلاف همیشه از روحیه خوب و امیدوارانه ای برخوردار است و به عنوان یکی از مشاوران نزدیک رهبر قیام ، در راه تحقق آرمان های وی صمیمانه تلاش می کند. به دستور پسیان و برای تامین هزینه ساخت آرامگاه فردوسی، کنسرتی در باغ ملی شاهزادگان حاضر در جلسه از جمله ایرج میرزا را ناراحت می کند. کشته شدن کلنل پسیان در جبهه جنگ عارف از شدت تاثر در آستانه جنون است، امیدهای او درباره نجات و پیشرفت کشور، همه در وجود کلنل متبلور شده بود و با این فاجعه یکباره نقش برآب می شود. بی قرار، زودرنج و عصبی است، در سوگ کلنل، کنسرت پرشوری با ارکستر شکرالله قهرمانی در تاثر باقراوف تهران اجرا می کند و در آن تصنیف «گریه کن» را می خواند.
نوشتن شرح حال خود را به پایان رسانده و همراه با شرح کوتاهی برای هر یک از اشعارش برای چاپ به برلین می فرستد. تصنیف «ای دست حق» را در طرفداری از سیدضیاء می سازد. امیدهای خود را در زمینه پیشرفت کشور در وجود رضاخان سردار سپه متجلی می بیند و بر خلاف بهار در جبهه طرفداران او قرار می گیرد پایان چاپ اولین دیوان شعر او در برلین به کوشش سیف آزاد و رضا زاده مشفق و ارسال آنها به تهران که در گمرک توقیف می شود. رضا خان مشغول تحکیم پایه های قدرت خویش است و عارف متوجه اشتباه خود درباره او شده است ، زیرا در اشعار و نوشته هایش ستایش از رضاخان وجود ندارد .بسیار بدبین، مایوس و مردم گریز شده است.

سالهای خاموش و فراموشی (1305-1312):
رژیم جدید (پهلوی ) از او انتظار همکاری دارد ولی شاعر ملی تن در نمی دهد، دیگر به جریانات سیاسی علاقه ای ندارد و دم فروبسته است. در روستای گل زرد بروجرد مستقر شده و تصمیم می گیرد شرح احوال دوره آزادیخواهی خود را بنویسد. بروز ناراحتی در حنجره (احتمالاٌ سرطان) اشکال در خواندن و به تدریج خاموشی با فقر و بیماری دست به گریبان است ، زندگی اش در دو اتاق اجاره ای می گذرد که اثاثیه مختصر آن را دوستان معدودش به او عاریه داده اند. تنگدست، تنها، بیمار و فراموش شده به روزهای اوج شهرت و محبوبیت خود فکر می کند و از فراموشی مردم سخت رنجیده خاطر است. به ایرانی بودن سخت افتخار می کند و به وطن خود دیوانه وار عشق می ورزد.
حس می کند در موضع گیریهای سیاسی اش اشتباه کرده، با این همه هنوز هم از همکاری با کلنل پسیان و نهضت خراسان با سربلندی یاد می کند. در اشعار خود گاه رضا شاه را به باد انتقاد می گیرد. اشعاری که در اوج اختناق و سانسور رضاشاهی به طورشفاهی و سینه به سینه نقل و منتشر می شود. سرانجام روزی در 54 سالگی در همدان پس از ده روز بیماری سخت به کمک جیران(همسرش) خود را به کنار پنجره اتاق می کشد و برای آخرین بار آسمان و آفتاب میهنش را عاشقانه تماشا می کند و به بستر بیماری برگشته و مرگ را در آغوش می کشد در حالیکه زیر لب این شعر خود را زمزمه می کند « ستایش مرا آن ایزد تابناک / که پاک آمدم پاک رفتم به خاک» دوستانش جسد او را در صحن آرامگاه ابوعلی سینا در همدان به امانت می گذارند تا بعداً آرامگاهی برای او بسازند، آرامگاهی که هیچگاه ساخته نشد.

بازگشت به بالا